تبليغاتX
آهنگ قلبها

درباره


موضوعات
ادامه دارد

-----------

تبلیغات

Narenj.com بهترین سایت ایرانی - موزیک - ویدئو کلیپ - جوکستان - فکر خوانی - گالری عکس و ...

 

سلام ...

 

دلم برات تنگ شده بود اومدم یک کم باهات حرف بزنم ، می خوام بگم چرا رفتی ؟ خوب میدونم حتما مصلحتي بود كه رفتی ... میدونی بعد این همه روز که دیگه آمارش داره از دستم خارج میشه دلم گرفته ، می خوام مثل اون وقتا خودم لوس کنم ... دیونه شدم مگه نه ! اصلا نمی دونم چی بگم فقط می خواستم از تو بنویسم تا یک کم با یادت خوش باشم... گریه ؟ من گریه کردم از کجا فهمیدی باهوش ... میدونم قلب من تو سینه تو داره می طپه ، ولی تو باوفا قلبتو بردی به جایی که دیگه دستم بهش نرسه ... میدونی هنوزم هر وقت جایی اسمت را می شنوم گونه هام قرمز میشه ، اصلا یک حالی بهم دست میده انگار نه انگار تو رفتی ... باورت نمیشه بیرون که میرم فکر میکنم هر لحظه تو رو می بینم ... با خودم میگم : چی میشه اگه تو رو بازم ببینم ، میدونم با ديدن تو زخم دلم تازه میشه ولي فکر نکنم اتفاق خاصی بیافته ، چون اگه قرار بود چیزی بشه اون موقع که بهم گفتن تو رفتی واسه همیشه یک چیزیم میشد ... من فکر کنم لایق مردنم نباشم ... شاید باورت نشه از روزی که رفتی یک بار نشده از ته دل بخندم ، نمیگم نخندیدم چرا همیشه خنده تلخی بر لب داشتم ، میدونی شخصیتم دوگانه شده تو خلوت و تنهایی و اینجا لحظه ای آروم قرار ندارم ، دیگه نمی تونم پیش بقیه نقش یک آدم شاد را بازی کنم ، به خدا خسته شدم از انتظار ... من چرا هنوز باورم نشده دیگه تو رو ندارم ، چشمام خشک شد از بس به صفحه نمایشگر تلفن زل زدم ... هر تماس ناشناسی دلمو می لرزونه ، فکر میکنم تو پشت خطی ... ولی افسوس ... تو حافظه تلفنم به جای اسمت سه تا نقطه چین و یک علامت سوال گذاشتم ، نقطه چین واسه اینکه نمیدونم چی به سرم اومد ، علامت سوال برای اینکه چرا رفتي ... جون من ، من بد بودم ؟ همش منتظرتم ... میدونم دیگه کم کم از خاطرت میرم ، میدونم همسفرت دوستت داره ... شاید هم عاشقت باشه ... ولی مثل من که دیونه ات نیست ، خودت کاملا دیونگی هامو دیدی...  دیگه وقتي به شهرتون ميام جرائت نمیکنم به طرف کوچه تون نگاه کنم ، چه برسه که بیام تو کوچه تون ، تو درو وا کنی و من بيام تو خونتون ببینمت ، فکر میکنی من چه حالی دارم ... به خدا اگه میدونستی من چه حالي دارم ...! میدونی هنوزم اگه جایی اسمتو روی یک تابلو یا سر در یک مغازه ببینم دلم می لرزه ... حفظ میکنم اون مکانو که دفعه بعد اگه از اون جا رد شدم اسم قشنگتو با حسرت نگاه کنم ... ببین من به چه چیزا دلمو الکی خوش می کنم...  به قول شاعر جونی هم بهاری بود بگذشت...  ولی جوونی من فرصت بهار شدن بهش داده نشد ، شاید هم داده شد ولی لایقش نبودم ، جونیم پاییزی بیش نبود ... ولی به خدا این مدتی که با تو بودم با همه ناملایمت ها با همه غمها با همه دردام بهترین و قشنگترین روزای زندگیم بود...

 

خداحافظ ...

+| نوشته شده توسط در پنجشنبه دهم آبان 1386 و ساعت 2:5 
 

http://services.entireweb.com/addurl/submit.php?id=56d0e3f64798cc4c9f777a3d9b16bd32